تبليغاتX
چـــهــــل خــــونـــــه

چـــهــــل خــــونـــــه
 
چهل خونه آثار باستانی در شهر سعدآباد (بوشهر) می باشد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 توسط Victor
ناگهان اون احساس مريضي ميكنه و غش ميكنه و شما اونو به بيمارستان ميرسوني. استرس زيادي داري اما نهايتا توي بيمارستان به شما ميگن كه حالش خوبه و شما دارين پدر ميشين. شما ميگين كه من كه پدر بچه نيستم اما دختر ميگه چرا هستي شما استرس رو بيشتر حس ميكني بعد شما تقاضاي تست دي ان اي ميكني و ثابت ميشه كه شما پدر بچه نيستي دكتر به شما ميگه اصلا نگران نباشيد چون اصولا شما از زمان تولد نابارور بوديد شما اكنون كاملا و بيشتر از هميشه استرس داري اما خلاص شدي. اما توي راه خونه،،، داري به سه تا بچه هاي خودت فكر ميكني حالا به اين ميگن استرسسسسسسسسسسسسسسسسس

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 توسط Victor



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی1389 توسط Victor

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون ...
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.

انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
انیشتین فریاد زد
نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!! ...

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...
که من رو، نیوتون بر متر مربع میکنه .........
و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد بنابراین من "پاسکالم"
پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سك سك)



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 دی1389 توسط Victor

در هر کشوری چگونه خلاف کنیم!


امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید؛ یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود.۷سریال علیه حکومت ساخته میشود .پلیس رسوا می شود .پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.

پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.

شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.


ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!

فرانسه: شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.

انگلیس: شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.

آلمان: شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.

سویس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

عراق: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

چین: شما خلاف می کنید. شما اعدام می شوید!

امارات: شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!

هندوستان: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رئیس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما (این قسمت سانسور شد) ... را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

روسیه: شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.


و......


ایران: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر می کند.

شما ناپدید می شوید.

یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.

دو هفته می گذرد و کسی خبری از شما ندارد.

پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.

قوه قضائیه نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.

بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی قانونی هم از شما خبری ندارند.

در پایان هفته سوم یک سایت محارب و ... و ... و ... و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و شتم تان را پخش می کند.

پلیس از طریق 222 شبکه این اتفاق را تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد!

شما هم بالاخره یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید میت روو زمین نمی مونه!





نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آذر1389 توسط Victor

ريخته سرخ غروب
جابه‌جا بر سر سنگ
كوه خاموش است
مي‌خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمني رنگ كبود

سايه آميخته با سايه
سنگ با سنگ گرفته پيوند
روز فرسوده به ره مي‌گذرد
جلوه‌گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند

جغد بر كنگره‌ها مي‌خواند
لاشخورها سنگين
از هوا تك‌تك آيند فرود
لاشه‌اي مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش
زير پيشاني او
مانده دو گود كبود

تيرگي مي‌آيد
دشت مي‌گيرد آرام
قصه‌ي رنگي روز
مي‌رود رو به تمام.

شاخه‌ها پژمرده است
سنگ‌ها افسرده است
رود مي‌نالد
جغد مي‌خواند.

غم بياميخته با رنگ غروب
مي‌تراود ز لبم قصه‌ي سرد
دلم افسرده در اين تنگ غروب

سهراب سپهری - هشت کتاب



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 آذر1389 توسط Victor
سلام دوستان

من میخوام یه وبلاگ تو وردپرس بزنم که موضوعاتش درباره تکنولوژی و سینما و تو این مایه ها باشه.

حالا تو انتخاب اسمش موندم.دوستان لطفاً یکم همفکری کنید و اسم پیشنهاد بدین.(راستی اسم وبلاگ هم باید فقط حروف داشته باشه و بیشتر از چهار تا حرف باشه)




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 16 خرداد1389 توسط Victor

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر

یک زرافه ، یک میمون ، یک شیر و یک سنجاب

 

آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند تا ببینند که کدامیک برای برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است

فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟

جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست

پس بادقت فکر کن

جواب را در ادامه مطلب ببینید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 19 اردیبهشت1389 توسط Victor

جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟

10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16

عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح به ادامه مطلب مراجعه شود.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 اردیبهشت1389 توسط Victor

صغرا خانم فداکار

سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید کتاب درسی دختران و پسران باید جدا بشود. البته اینکه چرا خداوند بزرگوار برای دختران و پسران  و مردان یک کتاب فرستاده از اسرار است و اسرار الهی رانه سرپرست وزارت آموزش و پرورش می داند و نه دختران و پسران.

احتمالاً در کتاب درسی دختران داستان دهقان فداکار اینگونه خواهد شد:

... صغرا خانم فدا کار خیلی ناراحت شد اول خواست پیراهنش را دربیاورد ببندد به چوبدستی و آتشش بزند، بعد یادش آمد لخت می شود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بیفتد خدا او را با چوبدستی اش در آتش جهنم می اندازد. بعد خواست چادرش را استفاده کند یاد موهایش افتاد. سپس متوجه شد لازم نیست مثل مردها به هر بهانه ای لخت بشود. او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ریخت روی چوبدستی و چوبدستی اش را آتش زد و چون دویدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار رفت اما دیر شده بود و قطار با سنگ ها برخورد کرد و همه مسافران شهید شدند.

                               انا لله و انا الیه راجعون



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 فروردین1389 توسط Victor
خبر آنلاین: 5 سال پیش واحد پول ایران دهمین پول کم ارزش دنیا بود.

تازه ترین ارزیابی ها از ارزش برابری واحد پول کشورهای مختلف جهان در برابر دلار آمریکا حاکیست، ریال ایران تنها از واحد پول سائوتام و ویتنام با ارزش تر است.

این در حالی است که 5 سال قبل خبرگزاری بلومبرگ اعلام کرده بود، ریال ایران دهمین پول کم ارزش دنیاست. بر اساس آن گزارش در سال 2005 میلادی( 1383 خورشیدی) هر دلار آمریکا برابر 8 هزار و 764 ریال بود، کم ارزش ترین پول خارجی در برابر دلارآمریکا لیر ترکیه بود که هر دلار آمریکا بیش از یک میلیون و 500 هزار لیر ترکیه ارزش داشت.

این گزارش اعلام کرده بود، ارزش برابری پول کشورهای اکوادور، غنا، اندونزی، ماداگاسکار، موزامبیک، رومانی، سائوتام و ویتنام هم از ایران کمتر است. ارزش برابری پول این کشورها را در برابر یک دلار آمریکا برابر 25 هزار سوکر اکوادور، 9 هزار و 45 کدی غنا، 9 هزار و 92 روپیه اندونزی، 10 هزار و 200 فرانک ماداگاسکار، 20 هزار و 865 شیکل موزامبیک، 33 هزار و 424 لئو رومانی، 8 هزار و 898 دوبرا سائوتام و 15 هزار و 757 دونگ ویتنام اعلام شده بود.

به گزارش خبرآنلاین، حال 5 سال بعد و همزمان با پایان کار دولت نهم و آغاز به کار دولت دهم، 1.4 لیر ترکیه در برابر 1 دلار مبادله می شود. 2040 فرانک ماداگاسکار هم به ازای یک دلار آمریکا داد و ستد می شود. همچنین 31.19 شیکل موزامبیک هم 1 دلار آمریکا ارزش دارد. 10 هزار کدی غنا هم در برابر یک دلار آمریکا داد و ستد می شود. 9223 روپیه اندونزی نیز معادل یک دلار آمریکاست. همچنین هر دلار آمریکا در برابر 2.89 لئوی رومانی مبادله می شود. واحد پول اکوادور هم به دلار آمریکا تغییر یافته است.

بر این اساس در حالی که هم اکنون هر دلار آمریکا با 10 هزار 20 ریال در بازار تهران مبادله می شود، 15560 دوبرای سائوتام یک دلار ارزش دارد و 18420 دونگ ویتنام با یک دلار آمریکا هم ارزش است.

بدین ترتیب ریال ایران در فاصله 5 سال به سومین پول کم ارزش جهان در برابر دلار آمریکا تبدیل شده است. این در شرایطی است که دلار زیمباوه که بحران تورمی و پولی شدیدی را طی سال های اخیر داشته هم اکنون از ریال ایران با ارزش تر است و 368.49 دلار زیمباوه یک دلار آمریکا ارزش دارد.

گفتنی است حفظ ارزش پول ملی مهمترین وظیفه بانک مرکزی است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 بهمن1388 توسط Victor
- شش سال اوّل زندگی:
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن



 
2- دوره دبستان:

 
• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
ATARIبازی نکن
3- دوره راهنمایی:
• ترقّه بازی نکن
SEGAبازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
4- دوره دبیرستان:
• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم سوپر نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم‌چرونی نکن
5- دوره دانشگاه:
• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
?? ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابون‌ها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
6- دوره سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
7- دوره شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Singleمعرفی نکن
• به زنهای دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن
8- دوره پدر بودن:
• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کل‌کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
9- دوره پیری:
• برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن
• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بی‌وفایی نکن
• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن
10- دوره پس از مرگ !
• حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت می‌خواد بکن....
• ......بکن
• ....... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ...... بکن
• ...... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 دی1388 توسط Victor

این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)

لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:
نتیجه چیست؟

2+2


4+4


8+8


16+16


خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟

حالا برید پایین

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

عدد انتخابی شما 7 بود؟

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور "مک کین" انجام شده.

در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.

این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.

طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.

به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید.



نوشته شده در تاريخ جمعه 11 دی1388 توسط Victor
شب عاشورا بود، عاشورای سال 49
گفتم بروم به مجلس روضه‌ای، از همين روضه‌ها که همه جا هست و صدايش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. ديدم، ايمان وتعصب من به عظمت حسين و کار حسين بيش از آن است که بتوانم آن همه تحقير ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر يکپارچه روضه بود و خانه يکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه‌ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به ناليدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم، گفتم در اين تنهايی درد و اين شب سوگ، بنشينم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خويش نوشتم ، آنچه را در نامهء او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحيح کردم تا تصوير غربت و رنج حسين گردد.
آنکه عظمت رنج و شکوهء شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می سازد و هر مصيبتی را حقير!
واين همان بخشی است که در پايان اين نوشته قرار گرفته است
در اين لحظات شگفت، که من در يک بی خودی مطلق به سر می برم، ودرد که هر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن ومستی بخش می شودوحالت آرام و روشن وخوب می دهد - واين دردهای حقير و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در يک نشئهء سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گويی من نبودم.
درد بود که خود می نوشت
ناگهان اين زيارت پر معنا و عميق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسين:
سلام بر تو ای وارث آدم، برگزيدهء خدا
سلام بر تو ای وارث نوح، پيامبر خدا
سلام بر تو ای وارث ابراهيم، دوست خدا
سلام بر تو ای وارث موسی، همسخن خدا
سلام بر تو ای وارث عيسی، روح خدا
سلام بر توای وارث محمد، محبوب خدا
سلام بر توای وارث علی، ولی خدا
عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پيش چشمم، به پهنهء تمامی زمين گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسين در کنار فرات ايستاده است، در طول تاريخ کشيده شد که ابتدايش، از آدم - آغاز پيدايش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهايش تا ... آخرالزمان، پايان تاريخ، ادامه دارد!
پس حسين سياستمداری نيست که به خاطر شراب خواری و سگبازی يزيد با او درگيری پيدا کرده باشد و اين حادثهء غم انگيز اتفاق افتاده باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم ، همچنان دست به دست بر سر دست انسانيت می گردد و اکنون بدست او رسيده است و او نيز با اعلام اين شعار که هر ماهی محرم است وهر روزی عاشورا و هر سرزمينی کربلا اين پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم و همهء آزادگان عدالت خواه در تاريخ بشريت سپرده است که، آخرين لحظه ای که می رود تا بميرد و پرچم را از دست بگذارد، به همهء نسلها ، در همهء عصرهای فردا فرياد برمی آوردکه:
آيا کسی هست که مرا ياری کند؟
...

حسين وارث آدم، به قلم دکتر شریعتی


نوشته شده در تاريخ شنبه 5 دی1388 توسط Victor
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟
سؤال‌ها مشکل نیستند.
در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.


1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟
.
.
.
.
.
.

پاسخ:
درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم.
هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!


2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:
آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم.
زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم.
هدف این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.


3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:‌
یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟
پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد!
هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.


اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:
خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.
کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده!
هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 آذر1388 توسط Victor

یه  روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی...

 بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟


 اوباما گفت: ببین! کارهای ما مثل کارهای شما هرتی پرتی نیست. ما وقتی می‌خوایم وزیر انتخاب کنیم، از همشون تست هوش می‌گیریم، باهوش‌ترین و به درد بخورترین اونها رو انتخاب می‌کنیم. نه هر ننه قمری را! الان برات تست می‌کنم حالشو ببری!

 

اوباما زنگ زد به هیلاری کلینتون گفت: هیلاری جان! عزیزم یه نوک پا بیا دفتر من، کارت دارم.

 

از اونجا که اوباما مثل چاوز نبود، هیلاری با آرامش و سر فرصت رفت پیش اوباما. نه اینکه هول کنه و آب دستشه بذاره زمین!

 

اوباما به هیلاری گفت: یه سوال ازت می‌پرسم، 30 ثانیه زمان داری که جواب بدی. «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرته، اما برادر و خواهرت نیست؟»

 

چاوز خودش هم هنگ کرد و توی جواب موند که یهو هیلاری گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!


چاوز کف کرد و سریع برگشت ونزوئلا و زنگ زد به « نیکولاس مادورو» وزیر خارجه و گفت: آب دستته بذار زمین بیا اینجا کارت دارم!

 

وقتی مادورو اومد کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد که: خاک بر سرت. آخه این چه وضع مملکته. این چه وضع جهانه! مثلا تو وزیر امور خارجه‌ای! خجالت بکش. یه سوال ازت می‌پرسم، سه روز فرصت داری جواب بدی. وگرنه می‌فرستمت جایی که عرب نی انداخت....

 

بعد پرسید: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نیست؟»

 

«مادورو» عزا گرفت که عجب سوال خفنی. خلاصه رفت و هر چی فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید.

یهو یادش افتاد بره پیش «کالین» از نخبه‌های مزدور بدبخت استکباری کشورش که سال قبل بازنشسته‌اش کردن و از اون بپرسه. وقتی «کالین» رو دید گفت: ای بدبخت غربزده، بگو ببینم: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»

 

کالین سریع گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!

 

«مادورو» کلی حال کرد و از ذوقش سریع رفت پیش چاوز و گفت: کجایی چاوز من که جواب رو پیدا کردم..

 

چاوز گفت: خوب بگو ببینم: «اون چه کسیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»

وزیر خارجه گفت: خوب معلومه، اون «کالینه» دیگه.

چاوز عصبانی شد و داد زد: نه احمق، نه گیج! اون هیلاری کلینتونه، هیلاری کلینتون!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 آذر1388 توسط Victor
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.

متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.

باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.

آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟:"

منافع و مزیتهای رقابت
چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه چندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.

نتیجه اخلاقی :

- به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .
- از بازی لذت ببرید.
- اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
- عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
- اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
- زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
- پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
- در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید.



نوشته شده در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط Victor
قانون گاو


گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.

برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

قانون سگ


سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

قوانین خر


قانون اول:

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.

نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه!

قانون دوم:

هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم.

قانون سوم:

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند.

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 آبان1388 توسط Victor

( این معما در سال 2002 توسط بیل گیتس برای انتخاب یک نفر از میان 100 داوطلب تائید شده طراحی شد)

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 آبان1388 توسط Victor

این یه داستانه...

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد.
اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.
پس از بررسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد.
در روز مقرر، مامور
CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"
مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت :" – حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."
مامور
CIA نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."
بنابراين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "
مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:" – من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"
كارمند CIA پاسخ داد:"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."
حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
" – ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پیشاني اش پاك مي كرد گفت:
"-
شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد "



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 توسط Victor
سلام دوستان

همه ما به کرات از رادیو، تلویزیون یا روزنامه و دیگر وسایل ارتباط جمعی میشنویم که سینما هنر هفتمه؛ نمیدونم واسه شما هم این سوال پیش اومده که پس اون شش تا هنر دیگه چیا هستند...

بزارید اول بریم سراغ اینکه اصلاً هنر چیه و این کلمه از کجا اومده و بعدش او شش تا هنر اولی

«هنر به همه کوشش‌های خلاق انسانی گفته می‌شود که ارتباط مستقیمی با بقاء و تولیدمثل نداشته باشند». میشود گفت این تعریف کلی بشر از هنر بوده است.به عبارت دیگر "هنر" یک واژه کلی جهت تعریف و اشاره به حس و انگیزه یک حرکت خلاق است.

واژه هنر در پارسی میانه به شکل هونر بوده که از دو پاره هو (خوب)+ نر (مرد) تشکیل یافته و در جامعه مرد سالار ایران همانگونه که دلاوری را "مردانگی" و ایستادگی را "پایمردی" نام گذارده‌اند خلاقیت والا را نیز هونر ("خوبمردی") نامیده اند. البته این روند در بیشتر زبان‌های گیتی بچشم می‌خورد و در جوامع نوین این گونه واژه‌ها بار جنسیتگرای پیشین خود را از دست داده و برای مفاهیمی معتدل و خنثی بکار می‌روند. واژه هنر هم در پارسی به همین اعتدال غیرجنسیت‌گرایانه رسیده است.اما به طور کلی هنر مقولهٔ قابل تعریفی نیست..همانطور که"فرهنگ"، "عشق"، "هویت"، و ... قابل تعریف نیستند...و درواقع، همه اینها را تنها از روی صفاتشان می‌‌توان شناخت...هنر گونه‌ها و شاخه‌های زیادی دارد شامل هنرهای تجسمی و هنرهای نمایش و...است .مانند: فیلم، سینما، عکاسی،‌کاریکاتور،‌ ادبیات،موسیقی قالی بافی، تندیس گری و معماری و .....جزاینهاست.

و اما هنرهای هفتگانه عبارت‌اند از:

1- معماری

2- هنرهای دستی مانند:مجسمه سازی، شیشه گری و ..

3- هنرهای ترسیمی شامل: نقاشی و خطاطی و...

4- ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر

5- موسیقی

6- ورزش، رقص و حرکات نمایشی

7-هنرهای نمایشی:فیلم و سینما و تئاتر و ...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

الف- تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل گیری اثر هنری

ب- عاطفه و احساس هنرمند: وجه اشتراک دیگر آثار هنری آن است که همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه میگیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او.

ج- چند معنایی بودن و منشور مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنریست.این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد.از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.



نوشته شده در تاريخ جمعه 17 مهر1388 توسط Victor



چگونه یک عینک آفتابی مناسب انتخاب کنیم؟

سالهاست كه از عينكهاي آفتابي چه بصورت مد و يا جهت تامين راحتي بيشتر در مقابل نور شديد، استفاده مي­شود. چشم پزشكان معتقدند دليل ديگري نيز براي استفاده از عينكهاي آفتابي وجود دارد كه آن هم تامين سلامت طولاني مدت چشمها در موقعيت­هاي مختلف است.

نتايج چندين مطالعه ده ساله اخير نشان ميدهد كه ساعتها اقامت در شرايط آفتابي و بدون حفاظ كافي در مقابل چشم شانس بروز بيماريهاي چشم را افزايش ميدهد.

در سال 1988، گروهي از چشم پزشكان مطالعه­اي را بر روي 838 ماهيگير خليج Chesapeake انجام دادند كه سالها عمر خود را بر روي آب گذرانده بودند. ماهيگيراني كه هيچگونه حفاظ چشمي نداشتند در مقابل كساني كه از عينك آفتابي يا كلاه لبه­دار استفاده مي­كردند 3 برابر بيشتر به كاتاراكت (آب مرواريد) مبتلاشده بودند. كاتاراكت درواقع كدورت عدسي چشم طبيعي است .

براساس اين مطالعه و مطالعات ديگر، درحال حاضر چشم پزشكان توصيه مي­كنند كه هرگاه تا حدي درمقابل آفتاب قرار مي­گيريد كه احتمال برنزه شدن پوست و يا سوختگي ناشي از آفتاب نيز بالا مي­رود، از عينكهاي آفتابي جاذب اشعه ماورا بنفش استفاده نماييد، بويژه اگر در ارتفاعات و يا در نزديكي استوا زندگي مي­كنيد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 مرداد1388 توسط Victor
سلام دوستان

برای این پست آموزش زبان انگلیسی برای کودکان به اسم English-Time در نظر گرفتم.

این بسته آموزشی شامل شش سی دی هستش که از راه های سرگرم کننده به کودکان زبان انگلیسی رو آموزش میده.برای آموزش از شخصیت های واقعی و انیمیشن که با خمیر بازی ساخته شده اند استفاده شده که آموزش رو برای کودکان لذت بخش می کنه.




برای دانلود این بسته آموزشی به ادامه مطلب بروید ...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مرداد1388 توسط Victor
سلام دوستان

محمد جان به من لطف کردن و به من اجازه دادن که از این به بعد با این وبلاگ دوست داشتنی در خدمت شماها باشم. امیدوارم که بتونم در ارائه مطالب مفید برای دوستان عزیز موفق باشم.

فعلاً یا حق




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مرداد1388 توسط Victor

خرید شارژ

عکس

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود