تبليغاتX
چـــهــــل خــــونـــــه

چـــهــــل خــــونـــــه
 
چهل خونه آثار باستانی در شهر سعدآباد (بوشهر) می باشد
مرد را به عقلش نه به ثروتش 

زن را به وفایش نه به جمالش 

دوست را به محبتش نه به کلامش 

عاشق را به صبرش نه به ادعایش 

مال را به برکتش نه به مقدارش 

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش 

اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش 

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش 

درس را به استادش نه به سختیش 

دانشمند را به علمش نه به مدرکش 

مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش 

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش 

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش 

دل را به پاکیش نه به صاحبش 

جسم را به سلامتش نه به لاغریش 

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 اردیبهشت1390 توسط صداقت یک مرد

نگاهت را از پشت سیاهی عینک دودی و چشمهایت که نا خواسته مرا گم می کند می شناسم 

برای کامل کردن مثلت سوختن ، ضلع ماده سوختنی ام تمام شده است .

به خودم می نگرم که آنچه را که باید داشته باشم ،نداشتم.

که امروز بگذرد  اتفاق سرد و سیاه از جلوی چشمانم .

و تنها یک چیز باقی  مانده است .

چیزی از هیچ چیز.

و چه عاقلند کسانی که در عشق احمقند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 بهمن1389 توسط صداقت یک مرد
ماشین شیک و شاسی بلند، ویلای دوبلکس در شمال، آپارتمان مجهز به سونا و جکوزی، شغل پر درآمد، مسافرت خارج، ... یک پسر ایده آل! اندامی زیبا، قدی بلند، کمری باریک، موهای فشن، بینی عمل کرده، آرایشی غلیط، لباسی چسبان، خالکوبی روی بدن، سیگار، ... یک دختر ایده آل! معیارهایی که امروزه گریبانگیر برخی افراد جامعه گردیده است. شاید از تبعات جامعه مدرن باشد و یا تغییر الگویی متاثر از تغییر نسل و یا بدلیل هویتی گم شده. مبارزه ای تنگاتنگ بین دختران و پسرانی که رگ خواب همدیگر را پیدا کرده اند و در جدالی جنسیتی سعی در حذف رقبای خود دارند. غرقند در هیجانات دوران جوانی که البته باید تخلیه شود. زمانی که پیروز می شوند حس میکنند به حاشیه ای امن رسیده اند. توهمی سرشار از بی سرانجامی ها. زمانی که اخلاقیات حرف زیادی برای گفتن ندارند. تجملات و ظاهرسازی ها بازاری گرم پیدا کرده اند. صداقت و وفاداری نشانه ضعف است و دروغ و ریا مظهر ذکاوت. پسرانی که تا دندان خود را مجهز به ادواتی همچون اتومبیلهای گران قیمت و مدل بالا می کنند، دخترانی که با شور و اشتیاق به چنین پسرانی چراغ سبز نشان می دهند. صحبت از ایده آلهایی است که به سرعت درحال رشد و گسترش در میان نسل جوان است. معیارهایی که رنگ بوی مادیات میدهند و در عمل نشانی از موفقیت ندارند. میل روز افزون برخی از دختران به جاذبه های مالی پسران، و کشش پسران به جاذبه های جنسی دختران حکایت از یک دگرگونی تلخ فرهنگی دارد. بدیهی است زمانی که پسری نگاه های حسرت آلود دخترانی را می بیند که بسوی اتومبیلی گرانقیمت خیره شده اند و درحال تعریف و تمجید از آن هستند، تصور میکند که قدرت و برگ برنده اش برای جذب دختر مورد علاقه خود، مسائل مادی است و در مقابل وقتی دختری نظاره گرٍ توجه بیش از حد پسران دیگر به دختری است که خود را شبیه مانکن ها درآورده، ناخودآگاه ترقیب میشود تا برای جذب پسر مورد علاقه اش، متوسل به ظاهرسازی به گونه ای نامتعارف گردد. تحلیلی دقیق تر از علل پیدایش و نتایج اینگونه الگوهای رفتاری میتواند حقایقی را نمایان کند که باعث اصلاح و تغییر مسیر افراد شود. کسانی که راه را گم کرده اند که در پی رسیدن به آمال و آرزوهای خود قربانی اشتباهاتی جبران ناپذیر میگردند. تقلید کورکورانه از اطرافیان، مهیا نبودن بسترهای فرهنگی مناسب، حس رقابت ناسالم و عدم وجود شرایط مناسب برای تخلیه هیجانات به افزایش اینگونه ناهنجاری های اجتماعی می انجامد. چه بسا دختران و پسرانی که به دلیل داشتن چنین برداشتی از زندگی دچار ناکامی، بن بست، افسردگی و نا امیدی شده اند و عمرشان در پی یافتن "ایده آل"های خود تباه و نابود گشته است. باید دانست که اتلاف عمر مسئله ای نیست که براحتی بتوان از کنار آن گذر کرد. وقتی میتوان آسانتر انتخاب کرد، واقع گرا بود، انسان را بخاطر "انسان" بودنش پذیرفت، چرا انحراف از مسیر صحیح؟ دختری که به صرف وضعیت مالی یک پسر جذب وی میشود و در سر افکاری مادی می پروراند باید بدانند آن پسر نیز به احتمال زیاد به دلیل جذابیت های جنسی و نه انگیزه های عاطفی به سوی او گرایش پیدا کرده است بنابراین اگر دختری با جذابیتهای جنسی بیشتر سر راه آن پسر قرار بگیرد، قدر مسلم، دیگر جایی در قلبش! نخواهد داشت. راهی که انتهایش شکست و سر خوردگی است. پسرانی که با رخ نمایی و نمایش ثروت خود دختری را مچذوب خود میکنند باید مطلع باشند که اگر پسری متمول تر سر راه آن دختر قرار بگیرد، بازنده میدان رقابت خواهند بود. از طرف دیگر اگر پسری متوجه شود که هدف اصلی دختری از ارتباط با او مسائل مادی بوده است احساسی که درونش بوجود می آید مانند احساس دختری است که متوجه شود هدف اصلی پسر مورد علاقه اش از برقراری ارتباط با او، کامیابی جنسی بوده است. پسرانی که از اسلحه "ثروت" و "زبان" برای جذب دختران استفاده میکنند سعی در موفقیت حداکثری دارند بدین معنا که چون از مادی گرایی برخی دختران اطلاع دارند تلاش می کنند با چرب زبانی و دادن وعده های پوچ و تو خالی برای اثبات و ارتقای اعتماد بنفس خود، صاحب افراد گوناگون شوند و تا حد امکان با احساسات آنها بازی نمایند. آنها تصور میکنند که با "پول" میتوانند مالک "دلها" شوند. این دسته از پسران معمولاً برای معشوقه خود "تاریخ انقضاء" تعیین میکنند و از هیچگونه تعهد اخلاقی و وفاداری برخوردار نیستند. "پسر خوبیه چون خوب خرج میکنه"، این جمله را دخترانی بکار میبرند که هدفی جز سوء استفاده مالی در سر ندارند. آنها برای "تفریح" می آیند و رابطه شان خالی از عواطف و احساسات است. براحتی از "معشوق" خود میگذرند و جذب دیگری میشوند. مرتب و به عناوین مختلف سعی میکنند منافع مادی بیشتر کسب نمایند و از این طریق ارضاء گردند. افرادی که خود را درگیر این نوع روابط میکنند به نوعی همیشه در استرس و تشویش بسر میبرند. بی قرار و شتابان به هر دری می کوبند اما هر چه بیشتر سعی میکنند، کمتر نتیجه میگیرند. عمرشان میگذرد و در نهایت به خوشبختی دست نخواهند یافت. داشتن زندگی راحت و برخورداری از امکانات رفاهی و انتخاب فردی دارای ظاهری مناسب، مورد پسند همگان است ولی غرق شدن در مادیات و معیارهای ظاهری هرگز سرانجامی نخواهد داشت. انسانیت، همدلی و عشق شرط خوشبختی و تداوم رابطه است. تشکیل خانواده ای گرم و صمیمی که محبت پایه و اساس آن باشد می تواند آرامشی بی پایان به ارمغان آورد. سرطان غیر از درد هزینه دارد.
 
به نقل


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 19 دی1389 توسط صداقت یک مرد

زنـدگی ساختنی است نه گذراندنی

بمان برای ساختن نساز برای ماندن

چهل خونه|www.40khone.ir



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 آذر1389 توسط صداقت یک مرد

چهل خونه | www.40khone.ir

سلام و درود

روزها در پس یکدیگر سرک می کشند تا نوبتشان برسد بیایند خود نمایی کنند وبروند .و هر کدامشان خوش خط خال تر از دیگری خود را آراسته کرده اند،آسمان هر کدام آبی تر و هوایشان خوشمزه تر ،آنقدر که دوست دارم چشمهایم راببندم و دستهایم را باز کنم و بگذارم باد، شانه اش را از سرش بیرون بیاورد و آنرا به آرامی درون موهایی ،پشت سرم بکشد تا چشمهایم خمار شود و آنگاه در آغوشش به سمت ابرهای سفید و آسمان آبی پرواز کنم و بی آنکه بدانم ،با صدایی لالایی اش به خوابی آرام بروم و در گهواره دنیا که پر از زیباییست آرام بگیرم ،بهمراه بدرقه برگهای زرد و نارنجی و صدای خش خششان و رنگ بازی کودکانه  خداوند ،که سالهاست تکرارش می کند و هیچ روزی مانند روز دیگری نیست و این احساس را در من دمیده است تا بتوانم آرامشی آبدی پیدا کنم . مدتهاست می خواهم نقابی را که به چهره ام زده ام بردارم ،ولی هر چه تلاش می کنم ،نمی توانم ،حالا دیگر می دانم که هرگز نقابی بر چهره نداشته ام که بتوانم آنرا بردارم بلکه این واقعیت وجودی من بوده است که از خداوند عاشق در من دمیده شده است.

و انسانها همان هایی هستند که فکر می کنند.

 من همین جایی دنیا هستم



نوشته شده در تاريخ جمعه 23 مهر1389 توسط صداقت یک مرد

برنده کیست و بازنده چه کسی خواهد بود ؟!

چهل خونه | www.40khone.com


سیدنی.جی.هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن، راه های ساده ای پیشنهاد میكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده اید و تاكنون فرصت مطالعه كتاب "برنده و بازنده" این نویسنده را نداشته اید، خلاصه این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما دوستان باشد ...


برخی از ویژگیهای برنــده و بازنــده

برنده متعهد میشود.
بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: اشتباه كردم.
وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.
بازنده از كنار مشكل گذشته، و آن را حل نشده رها میكند.

برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.
بازنده میگوید: هیچ كس راه حلی را نمیداند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار میكند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.
بازنده آنجا كه نباید، سازش میكند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد، مبارزه میكند.

برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.
بازنده می گوید : "متاسفم"، اما در آینده اشتباه خود را تكرار میكند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.
بازنده دوست داشتنی بودن را، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.
بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود، برای حرف زدن است.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میكند.
بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میكند.

برنده میگوید: باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.
بازنده میگوید: تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود، احترام میگذارد و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد.
بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.
بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

برنده میداند كه گاهی اوقات، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته و هوشمندانه از ناتوانی های خود، آگاه است.
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبر است.

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند، تا حل آن آسان گردد.
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود.
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد.

برنده تمركز حواس دارد.
بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد كه، خود را مسئول شكست هایش بداند و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند.
بازنده شكست های خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

برنده معتقد است، ما با كارهای درست و اشتباه خود، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم.
بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.
بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است.

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند.
بازنده اگر از دیگران عقب بماند، تندخو و خشن میشود، و اگر جلوتر از دیگران باشد، بی احتیاطی میكند.

برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را بزداید هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند.
بازنده از اینكه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده، تخلیه ی احساسی میكند، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.
بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران حتی بازندگان اجرا نماید.
بازنده به "استقلال" خود می بالد، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی" خود می بالد، در صورتی كه در حال دنباله روی است، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، "همانی كه هستی و میخواستی، باش"، تنها برگ برنده، در دنیا همین است.
بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند، احساس تحمیل شدن نمی كند.
بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.
بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یك آدم بد، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند.
بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند.

برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند.
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراین در سراسر عمر، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینكه در یك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد، زیرا در افكارش خللی وارد نمی شود.
بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كار شایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند.
بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید، بدگمان است.

برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود، بی آن كه خشك و رسمی باشد.
بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام می دهد، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.
بازنده چون در باطن، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند.

برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند، و رفتارهای دیگران را، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.
بازنده رفتارهای خود را بر اساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی میكند.

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم، نیست.

برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش، لب از سخن فرو می بندد.
بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند.

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.
بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.
بازنده توانایی های خود را هدر میدهد، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند.
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند.
بازنده برای رسیدن به این هدف، دست به هر كاری میزند، اما سرانجام، با شكست روبرو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.
بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند، و این نكته كه : "بسیار كم می داند" را، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند، بر خطاهای خویش بخندد.
بازنده چون حتی در خلوت خویش، خود را پست و حقیر می شمارد، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران، غمخواری میكند، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد، زیرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان میكند.

برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه امید می بندد.
بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد، می دهد.
بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، "پیروزی" یعنی بیش از آنچه كه می دهی، بستانی.

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است، با مسیر زندگانی او سازگار نیست، هراس از ترك كردن آن، ندارد.
بازنده "نیمه ی راهی" را در پیش گرفته و به آن، ادامه می دهد، و اهمیتی نمیدهد كه سرانجام به كجا منتهی می شود.

به نقل از DiaMethod



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 مهر1389 توسط صداقت یک مرد

سلام

من برگشتم ،همون محمد قبلی با کلی شور نشاط . همونی که لبخند از رو لباش نمی رفت .همونی که اگر 1000 نفر می ریختن سرش کم نمی آورد لبخند می زند ،اصلا فرق من با آدم های دیگه همین بود من با تمام انرژی ،با کلی قدرت و آرامش برگشتم تا همون جوری که تو پست قبلی نوشتم بر می گردم ،بر گردم  . گفتم دلخوشیم به خداست و.... ،(این چند تا نقطه یعنی عشق) گفتم وفای به عهد ،گفتم مردونگی، گفتم یه ذره انسانیت  داشته باشم قبولم می کنن ، همون طور که گفتم از اولش کم نیوردم از این به بعدشم کم نمی آرم

پ.ن1: ..... .... 

پ.ن2: طبق قرارمون،   رهایی  . من از همون اول تا آخرش بودم و هستم ،

پ.ن3: مثل یه کوه قوی و با ابهت 

پ.ن4: فکر کنم دیگه وقتشه

من فقط عاشق  اینم حرف قلبت و بدونم
الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگی مو بذارم برای فردام

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

 چشمک

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 شهریور1389 توسط صداقت یک مرد

مدتهاست براتون ننوشتم شایدم برای خودم ننوشتم ، نمی دونم ،ایروزها به همه چی تو دنیا شک کردم  نمی تونم دقیقا بگم کدوم یکی درسته فقط چیزهایی که بخودم مربوطه رو می تونم درست کنم روش حساب باز کنم. انگار دلم شده حباب بازی بچه ها که هر وقت دلشون بخواد فوتش می کنن تا بترکه ، خوب یا بد مهم نیست . در واقع هیچی مهم نیست جز مردانگی و وفای به عهد که تا اینجاشو که آمدم ،خوب آمدم و کم نیوردم ،تا وقتی که مردونگی تو موندن بود موندم و وقتی احساس کردم مردونگی تو رفتنه ،رفتم. درسته رفتنم بد رفتنیه ولی امیدم به خداست و چیزایی که .....،چه می دونم  قرار چه اتفاقی بیوفته فقط امیدام اینه که اگه یه ذره انسانیت داشته باشم تو ذهن آدما بمونه تا اگه روزی یادشون به محمد افتاد بیان سراغشو ...،

پ.ن۱: نمی دونم اینجا جایی امنی برای نوشتن

پ.ن۲:  ..... ....    این تنها زبانیه که کسی بهش شک نمی کنه برامون پاپوش درست نمی کنه

پ.ن۳ : برمی گردم ...

پ.ن۴: این پستمو یادم نمی ره شما هم یادتون نره 



نوشته شده در تاريخ جمعه 5 شهریور1389 توسط صداقت یک مرد
چهل خونه | www.40khone.ir

چهل خونه | www..40khone.ir


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 شهریور1389 توسط صداقت یک مرد

همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در این ایمیل می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست:
همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)


گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)


گفتم: دلم گرفته

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)


گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)


گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)


گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)


گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)


گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)


گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)


گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)


گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)


گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم

گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)


ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟

گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)


گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)


گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)


گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)


با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم
...



نوشته شده در تاريخ شنبه 30 مرداد1389 توسط صداقت یک مرد

Username: EAV-28244600
Password: 6arn5p74db
Expiry Date: 31.08.2010

Username: EAV-28521439
Password: mnesa5r44u
Expiry Date: 07.09.2010

Username: EAV-31048482
Password: u3efapk3av
Expiry Date: 15.11.2010

Username: EAV-28521443
Password: 33ekxscf5j
Expiry Date: 07.09.2010

Username: EAV-31570274
Password: huedsntnpb
Expiry Date: 01.12.2010

Username: EAV-31620626
Password: 5273hb4kax
Expiry Date: 02.12.2010



نوشته شده در تاريخ شنبه 23 مرداد1389 توسط صداقت یک مرد
همه درست می گویند جز من

چی بگم وقتی هیچ چیزی برای گفتن ندارم  ،تا کی قراره این اتفاق تکرار بشه . چه کسی مسئول این موضوع است باید با چه کسی در چه موردی سخن گفت.

حرف آخر:خاصیت انسان متمدن گفتمان است نه اجبار یا زور

با لجبازی هیچ چیزی درست نمی شود .هیچ انسانی معصوم نیست و همه اشتباه می کنند باید اشتباهات رو پذیرفت .

اگر آنها لجبازی کنند و ما هم لجبازی کنیم اقتدار خودمان رو نشان داده ایم و این نشانه انسان متمدن است.!!

اگر آنها دلسوز هستند برای ما و خودشان چطور نمی دانند ماپیش از آنها برای خودمان و آنها  دلسوزیم و برعکس

پس دلسوزیمان مانند خاله خرسه نباشه که به خاطر دور کردن یک مگس سنگ به روی هم بیندازیم

تنها راه حل مشکل گفتمان است و رفع سوء تفاهمات نه لجبازی و زور این موضوع دو طرفه است.

وقتی فقط 2 راه وجود دارد: یا باید پیروز شد یا باید مرد

یا شاید هم اینقدر باید تلاش کرد تا مرد، فرقی در رسیدن نمی کند و وقتی تصمیم می گیری تلاش کنی پیروز شدی حتی اگر شکست بخوری

مسئله تو نیستی ،کسانی هستند در دنیا که حتی   ..................... و باید برای ندیدن و نشنیدن  تلاش نکرد و مرد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 تیر1389 توسط صداقت یک مرد

 ازدواج به شرط رسم و رسوم !


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/


ازدواج به
 شرط رسم و رسوم | http://40khone.ir/

پ.ن1: گزارشهای تصویری خون جوان در رگهای جهان سازمان انتقال خون و همایش تقدیر از دو جوان موفق بوشهری رو تو وبلاگ دوستم آرمان اصلاح پذیر ببینید.

پ.ن2: وقتی شرافت ،انسانیت ،اخلاق، سلامت،صداقت   <   آجر ،گچ، سیمان است.این درسی است که تازگیها یاد گرفته ام.

پ.ن3:شاید در موردش یه پست گذاشتم دارم بهش فکر می کنم چی بنویسم تا به کسی بر نخوره .

پ.ن4:وقتی که همه درست می گویند پدران و مادرانمان ،خواهران و برادرانمان و خودمان ولی فایده ای ندارد حتی اگر همه هم درست بگویندباز هم فایده ای ندارد. به همه حق می دهم ولی به خودم هم حق می دهم این حرفها کاری را درست نمی کند و مسئله ای را  حل.

پ.ن5: حرفهایم را برای کی بنویسم وبه کی بگویم در حالی که هنوز لب به سخن نگشودم که چشمهایشان خیس می شود، این حرفها را نباید گفت و نباید شنید حتی برای خودم هم که تعریف می کنم قصه ام نا تمام می ماند.

پ.ن6: مسواک می زنم و بعد موهای صورتم را می تراشم ، دوش می گیرم شلوار جین و تی شرت آبیم را می پوشم و عطر معروفم را اسپری میکنم و باز خودم را در آینه نگاه می کنم آبروهایم را صاف می کنم نقاب لبخند و قدرت و اعتماد به نفسم را می پوشم و ...

پ.ن7:من آمده ام تا تمام بدیها ، سختی ها ، ناراحتی ها ،مشکلات و تنگناها را ازبین ببرم و پیروزی واقعی از آن انسانهای قوی است کسانی که ایمان راسخ و قلبی قدرتمند دارند . خدایا آماده ام ،آماده ام و آماده پس شروع کنیم.





نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 تیر1389 توسط صداقت یک مرد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 تیر1389 توسط صداقت یک مرد

بعد از تزریق اندیشه های وبلاگی حالا خون وبلاگی را در شریانهای اجتماع به حرکت در می آوریم

سلام

نمی دونم چی شد ،نمی دونم از کجا و نمیدونم چرا ... ولی انگار خدا خیلی دوستم داره، 24 تا بهار را جشن گرفتم  و فردا 25 رو جشن می گیرم و این بار متفاوت ترین و ماندگارترینشون وقتی این روز رو با تقویم های مختلف بررسی می کنم  بیشتر به خدا احساس نزدیکی می کنم 24 خرداد که همزمان شده با 1 رجب ، تولد امام محمدباقر ،14 June روز جهانی انتقال خون در کنار دوستانی با قلبهای بزرگ ،این همه اتفاقهای قشنگ دنیا توی فرهنگ های مختلف  و یه لعاب زیبای عاشقانه این روز رو در برگرفته ،وجودی که بدون اون حتی خودم رو حس نمی کنم   لبخند عاشقانه که تمام مدت زندگیم رهمراه من است ، کسی که همیشه در قلبم بود و از نبودش درد در شریانهایم جاری می شد حالا کنار من است و آرامشی بی انتها در من به وجود آورده است . دوستت دارم 

آمدم از دردهای اجتماعی بنویسم دیدم اینروز ها چیزی از درد در وجودم سراغ ندارم و همه چیز آرومه و آرامش بخش .

حرف آخر :

از تمام وبلاگنویسان محترم بوشهری که می شناسمشان و نمی شناسمشان دعوت می کنم تا با حضورشون خون را در رگهای هموطنان نیازمندشون جاری کنند و دل نا امیدی را امیدوار .

دوشنبه 24 خرداد    ساعت 19 سازمان انتقال خون بوشهر

آن هنگام كه قطرات خون تو همچون دريايي از عشق به رگ‌هاي من وارد مي‌شوند، با تمام وجود شكر مي‌كنم كه خداوند مهربان همنوعي مانند تو را به من هديه كرده است.

با وجود تو احساس تنهايي نمي‌كنم، چون به من فكر مي‌كني و مرا از ياد نخواهي برد. تو مي‌داني زندگي تو، زندگي من است و من از وجود پاك تو جان مي‌گيرم.

پ.ن1: از تمام وبلاگنویسان دعوت می کنم که تشریف بیارن ،حضورتون دلیلی برای اهدای خون اجباری نیست هدف کار فرهنگی است حضور شما باعث دلگرمی افراد نیازمند است.

پ.ن2:وبلاگنویسان محترم حتما کارت شناسایی به همراه داشته باشند

پ.ن3:آدرس سازمان انتقال خون بوشهر  خیابان سنگی 200 متر مانده به میدان قدس از سمت میدان امام



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 خرداد1389 توسط صداقت یک مرد
NOD32 IDs Update Time: June 07,2010 09:06:47

ThreatSense Update:v.5177 (20100606

Username:TRIAL-32057044
Password:vb4m7vmct7

Username:TRIAL-32057074
Password:rmkh3fc5aa

Username:TRIAL-32057095
Password:ta5skpt5k3

Username:TRIAL-32057123
Password:5pdmnm82bu

Username:TRIAL-32057147
Password:3tpm3v3fx2

Username:TRIAL-32057171
Password:ncf2dstd33



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد1389 توسط صداقت یک مرد


خلیج فارس نامی همیشگی در دل تاریخ

از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونه‌اي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه مي‌گرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبه‌هاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس مي‌شناختند. خليج پارس نامي است به جاي مانده از کهن‌ترين منابع، زيرا که از سده‌هاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس (نام سرزمين ملت ايران) گره خورده است. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عده‌اي معتقدند: "خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است." ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد.

اینم لینک سایت مرکز مطالعات خلیج فارس


پ.ن1: البته این مطلب توی ماه مهر  قبلا هم آپ کرده بودم .ولی این دفعه عکسهای بیشتری گذاشتم

پ.ن 2: این هوا اینقدر 2 نفره شد که ما هم دیشب...

پ.ن 3: همه آدم های روی زمین وام دار خورشید هستند حالا یکی کمتر یکی بیشتر ،اونهای که بیشتر وام گرفتن بیشتر سوختن اینو می شه از رنگ پوستشون فهمید و هر روز صبح وقتی در آینه می نگرند این موضوع برایشان یادآوری میشه.

پ.ن 4: تا حالا خون دادید؟

پ.ن 5: از اونجایی که بعضی از دوستان مثل این دوستانمون که گذشته رو فراموش کردند (عرب ها)،گذشته خودشون رو فراموش کردند و هیچ برنامه هم نمی تونه ریکاوریش کنه تصمیم به مدتی صبرگرفته می شود.

پ.ن 6: عشقمی


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 اردیبهشت1389 توسط صداقت یک مرد

هر کس بد ما به خلق گوید       ما صورت او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم        تا هر دو دروغ گفته باشیم!

دکتر علی شریعتی

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری


پ.ن1: نمی دونم تو دنیای ما (ایرانی امروزی) که شادی و نشاط گم شده و مردم هر جای دنبالش می گردن میشه کار کرد ،فکر کنم باید اینقدر قوی بود و برنامه ریزی داشت که کنار تفریح و شادی کار کرد وگرنه کسی کار کن نیست (تقصیری هم ندارند).به همین دلیل برنامه  پنج شنبه ورزش و تفریح  اعلام می شود.

پ.ن2:یکی می گفت ما جهان سومی ها حتی فرصت حرف زدن با هم رو نداریم و فقط باید کار کنیم چه برسه که دیگه همدیگرو تخریب کنیم.

پ.ن3:خدایش هر کسی دیگه این حرف رو زده بود ناراحت نمی شدم ،یعنی اصلا اهمیت نداشت ولی از تو که منو بهتر از مامانم میشناسی اصلا توقع نداشتم .بالاخره یه روز همه چیز مشخص میشه من اون روز از همین الان تو رو می بخشم.اینو بدون این چیزا منو خراب نمی کنه .

پ.ن4:اگر می بینی دستت نمی رسه پاتو دراز کن(منظورم شمایی هست که فکر می کنی می تونی با این تریپ حرفها و بازی کردن با احساسات و... {خیلی دوست دارم بدونم کی هستی })

پ.ن5:بازم ازدواج و خواستگاری ببینیم این یکی چی میشه ، یا حق

پ.ن6: اشتباه گمان نبردید که  سرحال نیستم یا تریب غم گرفتم و از این جور حرفها ،همچنان با قدرت ،عشق، شادی در حال قدم زدن در خیابانهای شهر هستم (یکی نیست بگه تو خو هیچ وقت پیاده روی نمی کنی بعدشم کو وقتتا ، خو حالا یه چی ما گوفتیما)

پ.ن7: جشنواره ملي جوان ايراني در حال برگزاري است و مهلتش تا آخر ارديبهشت بيشتر نيست وبه گفته دبیر جشواره همه وبلاگ نویسان جوان در جشنواره جوان و رسانه شرکت کنند . يا حق.






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 توسط صداقت یک مرد
25/4/2010
Username:EAV-30180499 Password:m836nbmab3
Username:EAV-30180504 Password:cr84bsau46
Username:EAV-30180507 Password:vke65dkrte
Username:EAV-30180514 Password:usn2kph4nd
Username:EAV-30180532 Password:7v2cffcf73
Username:EAV-30347946 Password:nbefr2565a
Username:EAV-30348310 Password:5c64p8jxdv
Username:EAV-30348462 Password:45e4dsj5s4
Username:EAV-30180385 Password:2nvafc2vk2
Username:EAV-30180394 Password:b75umcjmfm
Username:EAV-30180416 Password:3me27s3d5x
Username:EAV-30180421 Password:s6nxt8m2u3
Username:EAV-30185894 Password:dcc6d7dpfv
Username:EAV-30180428 Password:84b8eaa253
Username:EAV-29375800 Password:x655j5ep6p
Username:EAV-29375803 Password:u7jbcjrsme
Username:EAV-29375851 Password:jvx526ma85
Username:EAV-29249228 Password:7bnxm44bav
Username:EAV-29249284 Password:bvp2upks4k
Username:EAV-29249288 Password:8×68n5uuja
Username:EAV-29249289 Password:4evxh67dun
Username:EAV-29261024 Password:uuf862dh7e
Username:EAV-30289976 Password:ep6huj53xa
Username:EAV-30289980 Password:s46ah8re2x
Username:EAV-30290026 Password:st2kfp3v2u
Username:EAV-30130168 Password:dv4ebchthj

یا حق



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 اردیبهشت1389 توسط صداقت یک مرد
سلام

بازم یه اتفاق خوب توی چهل خونه در حال افتادنه یه حرکت قشنگ با شعار رنگین کمان ،ما برای نگاه ها ی شما برای وقتهای که میزازید و چهل خونه رو می خونید ارزش قائلیم .

ورود جرعه رو به عنوان نویسنده جدید را به دنیای پر رمز و راز مجازی خوش آمد می گم و امیدوارم بتونیم در کنار هم بار این مسئولیت سنگین رو به دوش بکشیم

بیشتر معرفیش نمی کنم تا خودتون با پست های ای که می زاره بشناسینش

خوش  آمدی



نوشته شده در تاريخ شنبه 4 اردیبهشت1389 توسط صداقت یک مرد

بیشتر مردم خودخواه و خودپرستند، تو اما آنها را ببخش.

اگر صمیمی و مهربان باشی، تو را به انگیزه های دیگر متهم می کنند، تو اما صمیمی و مهربان بمان.
اگر شریف و صادق باشی فریبت می دهند، تو اما هنوز هم شریف و صادق بمان.
آنچه سالها ساخته ای را یکشبه ویران می کنند، تو اما باز هم بیافرین و بساز.
هر چه امروز خوبی کنی، فردا فراموش می کنند، تو اما همواره خوبی کن.
اگر بهترین پاره های جانت را به جهان ببخشی، هرگز کافی نیفتد، تو اما بهترین پاره های جانت را ببخش ...
اینست حقیقت آرمانهای یک زندگی. زیرا فقط همین است که به جا می ماند!


شجاعت واقعی زمانی است كه شخصی بتواند از اعماق مشكلات و بدبختی ها به زندگی لبخند بزند. ناپلئون




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد


سلام

به نظرتون کدوم تصویر بهتره بالایه یا پاینیه ؟؟؟

دوست عزیزی نظری زیبا گذاشت  تا تلنگری زده باشد.

دنیای ما شده سیاه و سپید اما میشه رنگین کمونشم کرد

open minda ها زیادن یعنی خودشون فکر میکنن هستن و بارشو به دوش میکشن و فقط برای خودشون اینگونه هستند
حتما همینطوره هیچ کسی نمی تونه بگه کامل هست و راه درست رو میره همونطور که گفتم پ.ن2 داش سعید درسته ولی یه چهارچوبهای وجود داره که رعایت نمی شه این اتفاق غیر عمدی است چون هر کسی فکر میکنه داره کاردرست روانجام میده حالا یا در راه اهداف شخصیه یا در راه اهداف جمعی اگر شخصی باشه که کلا  بحثی جداست  ولی وقتی جمعی میشه راه ها فرق میکنه مثل اصولگراها و اصلاح طلبها هردوشون یه هدف دارن سربلندی ایران ولی راههاشون فرق میکنه چیزی که اشکال ایجاد می کنه اینه که اصلا چقد اصولگرایی یا اصلاح طلبی بشناسی ،چه نوع تفکری صحیح است آیا اندیشه سومی هم وجود داره؟ سوالهای زیادی اینجا وجودداره

باید بیشتر تفکرکرد متاسفانه با طرز فکری که در حال حاضر وجود داره ما هیچ وقت به جایی که باید برسیم نمی رسیم چون داریم راه اشتباه که رفته شده رو تکرار می کنیم یا اینکه اصلا نمی خواهیم از تجربه دیگران استفاده کنیم چون نسکافه حرام است ،زبان انگلیسی غربی است ،کوکاکولا آمریکایی است و این چنین تفکری خواه ناخواه بر ما تاثیر گذار بوده است که امروز دوست خودمان را کنار می زنیم چون اصلاح طلب یا اصول گراست چون در راه ما نیست حتما دشمن ماست .متاسفانه یا خوشبختانه امروز همه منتقد شده اند از راننده تاکسی الی آخر ولی هیچ کس پیشنهادی نمیدهد و وقتی هم کاری از آنها خواسته شد کم کاری میکنند .این نوع رفتار مشکلات را که حل نمیکند هیچ ،خودش عامل اصلی مشکل میشود .خود من درحال حاضر در حال انتقاد هستم آیا پیشنهادی داده ام . حتما اینگونه بوده است اولین کاری که باید کرد کنار گذاشتن غرور کاذب است .اینجا هر حرفی زده میشود باید در موردش توضیح داده شود چون راه بازی با کلمات را خوب یادمان داده اند .غرور خوب است ولی به اندازه حالا این اندازه را چطور باید فهمید وقتی که در جمع فعالیت می کنید هرگاه غرور شخصی که خودتان برای خودتان ساخته اید در مقابل اهداف کلی جمع دید و غرور را انتخاب کردید اشتباه کرده اید و این اولین چیزی که باید کنار گذاشت.

باید چیزی که به آن اشاره شده را دید نه انگشتی که دارد اشاره میکند


پ.ن1: اگر من بشم صداقت یک مرد2 هم فایده نداره فقط باید زیر ساختهای خوبی داشته باشم باید ریشه دوانه باشم .می دونید

پ.ن2: وبلاگ رو  خیلی دوست دارم چون فقط اندیشه هاست که مطرح می شود بدون ذهنیت دیگری و شخصیت واقعی هر نفر در آن هویدا میشه .

پ.ن3: خوب یادم می یاد که کی به ایجاد حفره های زیاد در اجتماع اشاره کردم و امروز شاهد آن هستیم .

پ.ن4: طرز فکری که دنیا را هزار تیکه خواهد کرد.

پ.ن5: ....................................................................... این نقطه چین ها پر از حرفه  شما هر چی دلت خواست توش بنویس

پ.ن6: جرم گاللیه چی بود : گالیه سعی کرد تا واقعیت ها را روشن کند ولی کلیسای آن زمان که خود را مهد تمام عالم می دانست او را محکوم به حبس ابد کرد حتی بعد از اینکه گالیله توبه کرده بود .جرم گالیله راستگویی بود ، صداقت بود ، کمک به پیشرفت جامعه بود .احساس مسئولیت بود ولی کلیسا هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می کرد .

پ.ن7:معیار سنجش عشق به آتشش نیست به ماندگاری آن است

پ.ن8:مرد بزرگ دیر قول می دهد ولی زود عمل می کند . (داستایوسفکی) به یادگار برایم مانده است

پ.ن 9 : روزی تو خواهی دانست که با تو چه نجوا می کردم ،روزی تو خواهی دانست که کدامیک را انتخاب کنی ،روزی تو خواهی دانست که حق علی بود و نه قرآن های که سر نیزه زده شده بود ،روزی تو خواهی شناخت بلبل ها و قناری ها را،روزی تو خواهی.....

پ.ن10:دنیا دار مکافات است هر کس در دنیا بدی کند اول به خودش بدی کرده است .آنگاه تعلقاتت به دادت نخواهند رسید .آنگاه کسانی که به نام دوست از آنان نام می بردی و به آنان می بالیدی ......

پ.ن11:روزی نجوایم در گوش ات صدا خواهد کرد ،نجوای عاشقانه ای  که  انسانیت را به آن نفروختم .

پ.ن12: آن روز برای من زود و برای تو دیر خواهد بود .



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد
حسادت ، غیرت ،غرور، صداقت ، یا چیز دیگری ؟؟؟؟

لطفا هر کسی شرایط خود را بسنجد و به جای دیگران تصمیم نگیرد.


پ.ن1: دیشب داشتم از ساحلی برمیگشتم خونه یه آقا و خانم جون دیدیم که منتظر ماشین هستند سوارشون کردم آینه رو چرخوندم به سمت خودم و صدای آهنگ رو بلند تر کردم می خواستن برن عاشوری ، رسوندمشون در حالی که فقط فکر می کردم وقتی پیاده شدند بهم گفت آقا چقد  میشه من در حال که لبخند تلخی میزدم  گفتم قدر همدیگرو بدونین من یا شاید  ما ندونستیم.

پ.ن2: جالبه هر روز که میام خونه مامانم یه کیس ازدواجی جدید برام داره !!!!!!!

پ.ن3: مثل اینکه واقعا فرصتم تمام شده کاشکی ...

پ.ن4: روز ما را به جرم جوانی گرفتند به هنگام شب گفتند جوانی نکردید آخ حیف شد!!!

پ.ن5:تا آمدیم دودو تا چهار تا کنیم خوردیم به ماه محرم و صفر هنوز محرم و صفر تموم نشده بود که خودمون رفتیم تو اغماء ،صبر کردیم تا برگردیم به اوج، نوروز رسید رفتیم تفریح کنیم تا فراموش کنیم و از نو شروع کنیم ، برگشتیم دیدیم ای دل غافل تمام گذشتمون از بین رفته و اصلا همدیگرو نمی شناسیم  .

پ.ن6: عشق قانون های قشنگی داره ، شما چیزی در مورد رقص عشق شنیدید ، می تونید تو کتابهای روانشناسی پیداش کنید.

پ.ن7: وقتی عاشق میشی همه چیز تو چشمات زیباست انگار با فوتوشاب  تصاویر رو ادیت کردن ،آسمون آبی تره هوا صاف تره ، درخت ها سبز ترن ،رئیس  اداره مهربون تره ،درسها آسون تره ، سعی می کنی صاف تر راه بری ، بیشتر به خودت اهمیت بدی ، لباسهای شادتری بپوشی ، حتی چاله چوله های خیابون هم کمتره .اینجا کجاست که اینقد قشنگه؟ خود منم که همه چیزو قشنگ میبینم ؟

پ.ن8: وقتی ورزش می کنم روحم جلا پیدا میکنه .برنامه شنبه: فوتسال یکشنبه :ژیمناسنیک دوشنبه: خالیه سه شنبه : چمن مصنوعی + زیمناستیک چهارشنبه : استخر پنج شنبه : ژیمناستیک جمعه : استراحت ، این برنامه رو 6 ماه که دارم انجام میدم



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد

سلام

چند وقت پیش همینطور که داشتم وبگردی می کردم تو بلاگ یکی ازدوستان  (پ .ن 2)یه چیزی دیدیم که تقریبا داره برام باور می شه .

می دونین از اونجایی که من تو انجمن های مختلف فعالیت میکنم مثل همیشه رفته بودم انجمن خلاصه روال همیشگی طی شد خوب دوستان منتقد همیشه هستند و مثل همیشه انتقاد کردند ماهم به دیده منت پذیرفتیم.هیچ وقت به این موضوع فکرنکرده بودم تااینکه یکی ازدوستام که سابقه بیشتری نسبت به من تو انجمن داشت به من زنگ زدگفت من یه جای بهتر پیدا کردم بیا ازاین به بعد بریم اونجا بعد من که توسط همون دوستم به اون انجمن رفته بودم بهش گفتم بابا تو خودت منو آوردی اینجا بعدشم الان 2 یا 3 سال اینجا عضوی چرا بریم یه جای دیگه بعد بهم جواب داد، بزرگترین فرقشون اینه که اینجا فقط به من گفتن آقا و خانم فلانی و فلانی و... خیلی کار کشته هستند  خیلی تواین کارمتخصص هستند درحالیکه  هیچ وقت کاری ارائه نکردند ولی اینجایی که تازه پیدا کردم آدمها با کارهایی که ارائه میدن درجشون رو به ما نشون میدن و هیچ کس نگفت که کی خوبه این ماها بودیم که کارها رو دیدم و بهشون درجه دادیم. اگر اینجا تو کارت ازت خرده بگیرن می دونی که طرف اینکارست نه اینکه فقط چون دیگران گفتند اون کار درسته تو هم بی هیچ دلیلی بپذیری.

من خودم اصولا با بودیم بودیم موافق نیستم گرچه که باید همیشه به گذشته نگاه کرد و درس گرفت با این حال بعد از اون موضوع من رفتم سراغ پیشینه اون آدمها با این فکر که حتما اونها آدمهای فوقالعاده ای بودن حداقل تو گذشته ولی متاسفانه چیزی برای اثبات آنها وجود نداشت جز اجازه ندادن به رشد دیگران ،تا خودشون همیشه در صدر بمونن به خاطرهمین بود که محل دیگه ای تاسیس شده بود (به قول گاندی: شما اندیشه های سفید را ترویج بدهید و کاری به سیاهی ها نداشته باشید ،اندیشه های  سفید خودشان فرا گیر میشوند تا زمانی که هیچ سیاهی نماند )حالا اگر شما سیاه باشید شما سفید خواهید شد و اگر آنها سیاه باشند آنها سفید خواهند شد.

اون وقتها که هنوز بوشهر نیومده بودم همیشه پیش خودم فکرمی کردم چرا شهر من بااین همه پتانسیل تو چنین وضعیتی ولی حالا کاملا می فهمم .


پ .ن 1: کلا پی نوشت حال میده حتی اگر هیچیتوش ننویسی

پ.ن2: بلال از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: بهشت درهای مختلف دارد: باب رحمت، باب صبر، باب شکر. فعلا من فقط صبرمیکنم

پ.ن3: تو دنیایی که بنام ایران ساختیمش آدمهای Open Mind خیلی کم شده

پ.ن4: دموکراسی یعنی چی به نظرتون تو ایران ما دمکراسی رعایت میشه آیا واقعا دمکراسی اینه که یه چیزی به رای گذاشته بشه و انتخاب بشه ؟ 

پ.ن5: بعضی وقتها اینقدر بلبل ها خودشون شبیه قناری ها می کنند که حتی خود قناری ها هم باورشون میشه ولی اگه در قفس باز بشه و قناری بتونه پرواز کنه قناری های واقعی زیادی وجود دارند اونوقت که تازه میفهمه اون که پیشش بوده بلبل بوده .

پ.ن6: به نظر شما تو دنیا فقط دو تا رنگ وجود داره سیاه وسفید؟




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد
سلام

از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم

شاید امید تنها دارایی اش باشد. نوروزتان مبارک باد

خدایش یه لحظه فقط یه لحظه گوش کنید ببینید خدا چی داره بهتون میگه خوب گوش کنید زیاد سخت نیست ،می شنوی صدای  خدایی رو که بهت آرامش داد تا تو هم به دیگران آرامش بدی چند بار تا حالا تو زندگیت گناه کردی چند بار تو زندگیت اشتباه کردی چند بار نا امید شدی کی ، کی این وسط نجاتت داده وقتی که فکر می کنی هیچکسی تو دنیا دوستت نداره وقتی فکر می کنی هیچ کسی تو دنیا نمیتونه یا نمیخواد تو روببینه کی به دادت رسیده ،وقتی اشک  چشات تموم نمی شدو  هق هق گریه میکردی از کی کمک میخواستی وقتی قلبت از سینه ات نزدیک بود بپره بیرون کی آرومش کرد (دلها با یاد خدا آرام می شود) آره عزیزم اون موقع فقط و فقط خدا بود که آرومت می کرد حالاهم به همون خدا که دلها رو آروم می کنه همونی که صداش اینقدر بلند هست که همه بشنونش گوش کن

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها حال ما را به بهترین حال دگرگون کن

بیبین خدا خودش می دونه رو کجا دست بزاره چرا نگفت دستها چرا نگفت پاها 

دلت رو دگرگون کن

همون جوری که خدا می خواهد

گوش کن

به نام خداوند بخشنده ترین و مهربان ترین

چند بار تو قرآنش تکرارش کرده

تو نمی خواد بخشندترین و مهربان ترین باشی فقط بخشنده و مهربان باش اگر فقط همین رو سر لوحه کارات قرار بدی همه عمرت کافیه من ناامید نمیشم چون خدا رو دارم .


پ.ن۱: جاتون خالی وقتی داشتم این پست رو می زاشتم یکی زنگ زد گفت بیا برنامهبرام نصب کن من رفتم تعریف قهوه اسپرسوشون رو خیلی شنیده بودم گفتم شرط  داره باید قهوه بهم بدی اونم از خداش بودااا تندی برای درست کرد واخ واخ واخ که چقدر تلخ و خوشمزه بود خستگیم رو در کرد.

پ.ن.۲: همون موقع رفتم نماز خوندم ، خدا خودش بهم گفت همه چیز درست اگر من خدا هستم تو دیگه کارت نباشه منم گفتم توكلت علي الله (مخاطب خاص)

پ.ن۳: می خوای با کی بجنگی با خدا

پ.ن۴: و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند!سوره الروم آیه ۲۱

پ.ن ۵: اینا همش حرفهای خدایی که وقت و بی وقت سراغشو می گیری میبینی چقدر صداش رسا است

پ.ن.۶: همون جوری که تو یه بعد از ظهر  تمام تاکسی های دنیا تمام شد باد سرد وزیدن گرفت دوستات  رو نمیتونستی پیدا کنی شارژ گوشیت تمام شده بود بابات یا داداشت رو پیدا نمیکردی و پولی برات نمونده ، فقط اونجاست که بزرگی خدا رو میشه فهمید خدا ما رو دوست داره و دوست داره ودوست داره بیا ما هم یه کوچولو اونو دوست داشته باشیم و حرفاشو گوش کنیم

پ.ن۷: می دونین بچه ها خدا همیشه از من امتحانهای سخت میگیره حالا میفهمم چرا چون امتحان  سخت مخصوص آدمهای بزرگ و قویه خدایا بازم امتحان میدم هر چند تا که تو بخوای اصلا  اگه ازم  امتحان آسون بگیری فکر می کنم ضعیف  شدم دوستت دارم .بچه ها شماهم دوستش داشته باشین

پ.ن۹: به نظرتون بله رو میگه؟   ایشالله

پ.ن۱۰: این اولین آهنگی هست که تو وبلاگم گذاشتم 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد

دو روز مانده به پایان زندگیش تازه فهمیدکه هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود وتنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شد واشفته پیش خدا رفت تا روزهای بیشتری را از او بگیرد

.شکوه و گله کرد،خدا سکوت کرد.

اسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

کفر گفت و ترک عبادت کرد،خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.خدا سکوتش را شکست و گفت"عزیز من یک روز دیگر هم از دست رفت.تمام روز را با شکایت کردن و فریاد زدن و جار و جنجال به راه انداختن از دست دادی،تنها یک روز باقی است،بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!"

هق هق کنان گفت:اما با یک روز چکار میتوان کرد؟

خداوند گفت:ان کس که لذت یک روز زندگی کردن را تجربه کند،گویی که هزار سال زیسته است و انکه امروزش را در نیابد،هزار سال هم به کارش نمی اید.

انگاه سهم یک روز زندگی کردن را در دستانش ریخت و گفت:"حالا برو و زندگی کن."

او مات و مبهوت به زندگی که در گودی دستانش میدرخشید خیره شد،میترسید حرکت کند،میترسید راه برود،میترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...

بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟!بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.انوقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید،زندگی را نوشید،زندگی را بویید و چنان به وجد امد که احساس کرد میتواند تا ته دنیا بدود،میتواند بال بزند،میتواند پا روی خورشید بگذارد میتواند...

او در ان یک روز اسمان خراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشد،و مقامی را به دست نیاورد،اما در همان یک روز...

دست بر پوست درخت کشید،

روی چمن خوابید،

کفش دوزکی را تماشا کرد،

سرش را بالا گرفت و ابرها را دید

به انهایی که اورا نمیشناختند سلام کرد

برای انهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز اشتی کرد،خندید،سبک شد،لذت برد،سرشار شد،بخشید،عاشق شد

،عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

" امروز او در گذشت کسی که هزار سال زیسته بود"


پ.ن1: چقد ای پی نوشت حال میده
پ.ن2: اولا که وبلاگ زده بودم نمی دونستم پ.ن یعنی چی ،پ چیه  ن چیه خلاصه بعدش که فهمیدم کلی خندیدم
پ.ن 3:چهارده روز گذشته و دنیا هر روز قشنگ تر از دیروز میشه همه چیز قشنگ شده این نوشته بالا هم وقتی تو راه رفتن به شمال بودایم اصفهان ایستادیم تا استراحت کنیم . من رفتم نمازخوندم بعد از خدا خواستم که همه چیز درست بشه قربونش برم هنوز پامو از نماز خونه بیرون نگذاشته بودم که اینو بنر کرده بودن تو پارک بعلاوه چند تا داستان دیگه ولی همه چیز دست به دست هم داده بود تا بین این همه بنر من اینو بخونم ،خدایا دوستت دارم.
پ.ن4: سال 89 رو به عشق شروع کردم با دوست داشتن و لذت بردن از دنیا با پشتکار و با خدا شروع کردم .چون ازخدا خواستم واون باهامه هیچ قدرتی نمیتونه جلوم ایستادگی کنه
پ.ن 5: محسن چاوشی هم عاشق شده جون ننت جون کوکات ،شما چطور؟
پ.ن6: اینقدر انرژی مثبت دارم که نمیدونم چیکارشون کنم
پ.ن7: ازاینجا تا شمال  اینقدر سوسن خانم گوش کردیم که مردیم تا تو ترافیک گیرمی کردیم من نه ااااا ولی دوستام تندی می پردین پایین می رقصیدن کاشکی هم بلد بودم هیچ کودمشون به پای من نمی رسیدن (ای هواسم نبود)
پ.ن8:وای که چقدر عاشق رنگ سبز هستم وای چقدر طبیعت قشنگی بود فوقالعاده بود.حرف سیاسی *+//&^%$
پ.ن9:اووو راستی سیزده به در جاتون خالی، اینقدر خوش گذشت که نگو پوکیدیم از خنده 15 تا ماشین بودیم از انواع و اقسامش از FH12 تا پراید 50 نفر یا خیلی بودیم. والیبال بازی، وسطو، تاب بازی، جوک ،رقص ،ویراژ،آهنگ، عکاسی، قیلون اووووووووووووووووو هر چی که بگی البته طی یک مراسم خاص سبزه گره زدیم  دیگه دیگه
پ.ن 10: یه چیز جالب تر چند وقت پیش ااا بابام بهم اولتیماتم داده بود که اگر تا عید زن نگیری خودم میرم می گیرم منم به بابام گفتم حالا خودت می خوای بگیری سی چه تو خر مو میکونیش، از همون موقع دنبال ملکه کاخ آرزوهام میگردم ازجنوب تا شمال ازشمال تا جنوب جون خوم  هیچ جدای دنیا دختر بوشهر نمیشه .
پ.ن11: هرچی بگم دوستتون دارم کمه براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
پ.ن12: ................................................... خصوصیه  هر چی که دلت خواست توش بنویس .
پ.ن13: طبیعت خیلی چیزا رو بهم یاد آوری کرد ،چشمها را باید شست  جور دیگر باید دید.
پ.ن14: خوش خوش خوش باشید مثل من.


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد
چهل خونه| www.40khone.ir
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد
سلام

سال نو برهمه مبارک

وحالا ...

سلام

من سکوت میکنم

نگاه می کنم

گوش می کنم

می خندم

می گریم

ولی ناامید نمی شوم

خسته نمی شوم

و دست بر نمی دارم

مثل تو


پ.ن1: در ضمن یادم رفت شمال جای همتون خالی بود و خیلی خوش گذشت




نوشته شده در تاريخ شنبه 7 فروردین1389 توسط صداقت یک مرد

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت:   " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين ازآقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند.

آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند. بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.

خاطرات مهندس ايرج حسابي
وب سایت رسمی نوروز راه اندازی شده :http://www.noroozgan.com

پ.ن1:کاشکی بخوابم وقتی از خواب..... نه نمیخوابم.
پ.ن2: ایشالله چهارشنبه سوری به همه خوش گذشته باشه گرچه به ما هم خوش گذشت.
پ.ن3: عجب دنیایی هرجاشو می گیری یه جای دیگش می خوره زمین
پ.ن3: چون تو وضعیت خوبی هستم نفهمیدم که باید به جای 3 بنویسم 4
پ.ن4:همه شور شوق سال جدید دارن ولی وقتی چیزی فرق نکنه سال خو هیچی، ای مونم تقویم واپیچه هم فرقی  نداره
پ.ن5: مو یه طرف، خومم یه طرف . سی چه لهجه ام تغییر کرده هاااا
پ.ن6: شدیدا به یک روانشناس خبره نیاز دارم که یا کلوش کونوم یا کلوم کنه
پ.ن7: کلوش می کونوم ،روانشناسم چارام نمی کنه
پ.ن8: می چتونه هی باز می خونین  مو حالم خوبن نا باور نمی کنین تو پاکسازی ساحل بوشهر سیلوم کنین


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 اسفند1388 توسط صداقت یک مرد
پستی که نوشتم ولی هرگز آپش نمی کنم به جاش اینو بخونید

سلام.
حال همه ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند.

با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان...

تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند

بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد.
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می نویسم:

حال همه ما خوب است،
اما تو باور مکن                                                                  سيد علي صالحي



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 اسفند1388 توسط صداقت یک مرد

خرید شارژ

عکس

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود